نهادهای نظارتی و ادوار باطله

داشتم فکر می کردم  که اول تشکیلاتی به نام دفتر خانه بوجود آمد و بعد در اثر رعایت نشدن قوانین , نهاد نظارتی به اسم بازرسی , یا این دو را همزمان با هم اختراع کردند چون مطمئن بودند قانون اساسا مصوبه ای است برای اجرا نشدن ؟

اصولا این قصه ی بازرسی برایم کمی تحقیر آمیز است . می آیند در حالیکه مطمئن هستند نقطه های تاریکی توی زندگی حرفه ای ات وجود دارد که قانون را به خاطر منافع شخصی کوتا مدت یا حتی بلند مدتت دور زده ای . خودت می دانی نزده ای . ( و اگر اهل دور زدن قانون باشی لابد راه های میان بر فرار از بازرسی را هم می دانی ) حتی شنیده ام در دفتری برای یافتن چیزی مغایر قانون _ هرچه می خواهد باشد _ حتی سطل های زباله را هم گشته اند ! می ایند و چیزی نمی یابند اغلب _ شاید بجز یکی دو تا اشتباه غیر موثر قابل جبران _ و با همان بد بینی که آمده بودند می روند ! و من اغلب نمی فهمم نهاد نظارتی برای رسیدگی به تخلفات احتمالی بازرسان ثبت و کانون و وزارت بازرگانی و ... کجاست و نهاد نطارت بر نهاد نظارت کجا و نهاد ... و الخ ! اگر قرار باشد اینطور باشد , فکر کنم تمام 85 میلیون جمعیت این مرز پر گهر باید به نوعی عضو یک نهاد نظارتی و بازرسی باشیم .

ور خوشبین دلم می گوید "باید از کودکی طوری فرهنگ سازی شود که رعایت قانون در وجود آحاد جامعه نهادینه گردد " ( بگذریم از اینکه ور خوشبین همیشه همینطور لفظ قلم صحبت می فرمایند ) اما ور واقع بین دلم می گوید " قضیه ی مرغ و تخم مرغ است . اول باید نسلی وجود داشته باشد با حس احترام و ارزش نسبت به قانون تا بتواند نسل بعد را فرهنگ سازی و نهادینه کند !" 

والبته ور واقع بین نظر دیگری هم اضافه میکند : متاسفانه در مراجع قانونگذاری , هر روز و هر روز کوهی از قوانین و مصوبه ها و بخشنامه ها تصویب می شوند که انگار برای اجرا نشدن خلق می شوند و همین انبوهی قوانین غیر قابل اجرا , حرمت قانون را از بین می برد .

سر کوچه ی ما , یک تابلوی گردش به چپ ممنوع نصب شده است . در حالیکه اگر به راست بپیچی  , به بن بست میرسی و هرگز نمی توانی وارد خیابان اصلی شوی . همه ی اهالی کوچه ی ما , هر روز صبح که از خانه بیرون می آیند و شاید بسم الهی هم می گویند , در اولین قدم , اولین تخلف از قانون را به ناچار انجام می دهند . و همان جا , انگار ترس ها برای عدم رعایت بقیه قوانین میریزد.

حکایت غریبی است حکایت قانون و نهادهای نظارتی که اگر واقعا قرار باشد همه چیز را نظارت و بازرسی کنند تبدیل به دور باطل نظارت بر نظارت می شود و جالب اینجاست که با وجود همه ی این نهاد های نطارتی , گاهی قصه هایی از تخلفات عجیب می شنویم که بیشتر شبیه افسانه اند . تقریبا دو سال قبل در ثبت تهران بودم , کاشف به عمل آمده بود که سر دفتر ازدواج و طلاقی بعد از اینکه چندین و چند ملک را در عقدنامه ! منتقل کرده , میلیاردها پول را برداشته , دستمال سفیدی به نشانه ی وداع تکان داده و مملکت را به مقصد نا معلومی ترک فرموده ! 

به ذهنم فشار می آورم که مطلب را محترمانه به پایان برسانم , با یک نتیجه گیری اخلاقی و انسانی و قانونی شبیه اینکه آتش تخلف از قانون عاقبت خشک و تر را با هم خواهد سوزاند و از این حرف ها , اما انقدر مصداق از این افسانه واره ها و نهاد های نظارتی که متاسفانه دانسته یا نادانسته گاهی باعث خلق این افسانه ها می شوند به ذهنم می رسد که ترجیح می دهم پایان بندی محترمانه را رها کنم و بروم بخوابم . گاهی آدم دلش می خواهد مثل یک خرگوش که نمی داند روباه در کمین لانه اش است , راحت و بی خبر بخوابد . و گاه تر آدم دلش می خواهد به همه ی خرگوش های خوشحال دیگر شب به خیر هم بگوید . پس... شب به خیر خرگوشک ها !

/ 4 نظر / 11 بازدید
میرزا بنویس

سلام سرکار خانم گودرزی فکر میکنم در حل این معضل و معادله اول حق تقدم با همان اول مرغ یا تخم مرغ است انشا’الله به نوبت ....

دفتریاری

با سلام خسته نباشید خوشحال می شوم اگر سری به وبلاگ اینجانب www.daftaryari.blogfa.comبزنید تا از نظرات وپیشنهادات جنابعالی در جهت ارتقا اطلاع رسانی استفاده گردد.

دفتریار بالقوه

باسلام و درود فراوان به پیشگاه گرامیتان.بس که بد میگذرد زندگی اهل دفتر دفتریار ازعمر چو روزی گذرد عید کند بنده را بدجور میترسانید مهربان.همش فکر میکنم که تازه قراره فرو برم اندر این حکایات.هرازگاهی مطالب خوشحال کننده بنویس.منتظریم