در مصرف سرب صرفه جویی کنیم

کی فکرش را می کند که گاهی ممکن است آدم در شرایطی قرار بگیرد که حاضر باشد چند گرم سرب را گران تر از همان مقدار طلا بخرد ! با خودم تکرار می کنم : سرب ! سرب ! چیزی حیاتی تر از اکسیژن و سیاسی تر از اورانیوم غنی شده !

حقیقت این است که دفتر جاری عزیز تر از جان رو به پایان بود  که البته امری است عادی و روز مره . خرید دفتر و انجام مراحل اداری در ثبت تهران هم که به حول و قوه ی الهی برایم مثل آب خوردن شده . اما داستان از آنجا شروع شد که مراجعه کردم به نماینده ی محترم دادستان محترم برای پلمپ دفتر . خانم نماینده که از قضای روزگار و در کمال تعجب بسیار خوشرو و خوش اخلاق هستند فرمودند : دادستان دستور داده مهر ها رو جمع کنم . فعلا اجازه ی پلمپ ندارم .  دلیلش را نگفت . فقط گفت برو و هفته ی دیگه بیا . دیروز هفته ی دیگه شد در حالیکه دفتر جاری قبلی به مرز خطر رسیده بود چراغ قرمزش مدام چشمک می زد و مجبور بودیم با دستان لرزان و چشمان هراسان اسناد ارباب رجوع محترم را ثبت دفتر کنیم  .

دوباره محضر خانم نماینده شرفیاب شدم . خندیدند و فرمودند : تو که باز پیدات شد ! برو ، هنوز دستور پلمب نداریم . گفتم جریان چیه ؟ فرمودند : سرب خانم ! سرب . دادستان محترم دستور خرید سرب نمی ده ما هم کاری از دستمون برنمیاد ... بدون سرب که نمیشه دفتر پلمپ کرد . حق با ایشان بود  . آمدم بیرون و در گرمای خفقان آور تیر ماه ، راه افتادم به طرف دادسرای نزدیک ترین ناحیه . از این اتاق به آن اتاق فرستادن و سر دواندن انقدر زیاد شد که کم مانده بود همانجا وسط راهرو بنشینم به گریه . کاش فقط سر می دواندند  ، رفتار های توهین آمیز ، بد دهنی بی دلیل ، سر انجام بعد از دو ساعت از این ساختمان به آن ساختمان دویدن ، یک نفر آب پاکی را ریخت روی دستم : ما واسه دادسرای شما کار فرستادیم ، کار ما رو انجام نداد ، حالا هم ما واسه اونا کاری نمی کنیم  !!! گفتم : آقا من با زد و خورد های سازمانی کار ندارم ، شما در حق من بزرگواری بفرمایید و ... حرفم را قطع کرد و گفت : بفرما بیرون وقت ما رو نگیر ، ما واسه شما دفتر پلمپ نمی کنیم !

دست از پا دراز تر آمدم بیرون . صلوه ظهر تابستان ماه رمضان ، رفتم به دادسرایی که چند روز قبل دوست و همکاری دفتر پلمپ کرده بود ، کجا ؟ آن طرف شهر !

اینکه چطور خودم را به آنجا رساندم بماند . جلوی در ، خانمی که معمولا برای همراه نداشتن اسلحه ی سرد و گرم و بمب و موشک و نارنجک و توپ وتانک و موشک های دور برد و ناو هواپیما بر تفتیش بدنی می کند ، پای تلفن بودو ظاهرا داشت لیست غذاهای مهمانی افطار دیشب را برای کسی ردیف می کرد . با دست اشاره کرد کنار بایستم تا صحبتش تمام شود . اطاعت امر کردم . همانطور پای تلفن ، مانتویم را به دست گرفت و آهسته گفت : از کجا خریدی ؟ گفتم . ادامه داد : چند ...؟ باز گفتم . گفت : خوب خریدی ، برو تو ! تفتیش بدنی نکرد که آر . پی . جی . ام را کشف کند !

به مسئول مربوطه مشکلم را گفتم . گفت : به من چه ! من خودم کلی کار روی سرم ریخته . گفتم : من کمک می کنم کاراتون زودتر جمع بشه شما یه بزرگواری بفرمایید ... زل زد توی چشمم : خانم گفتم برو وقت منو نگیر ! مشکل تو با دادسرای خودتون به من مربوط نیست . ..

نمی توانستم بفهمم دستور خرید سرب چه روند پیچیده ای دارد که دادستان محترم قرصتی برای این کار ندارد . شاید هم ایشان به نظرشان می آید که بر عکس مواد مصرفی مثل کاغذ و خودکار و منگنه ، سرب ، هزینه ای اضافه است که از طرف دفتر خانه ها که دارند پول پارو می کنند ، به سازمان ایشان تحمیل شده و اساسا سرب هزینه ی اضافه ای است بر دوش بیت المال . شاید نگاه ایشان به سرب ، مانند نگاه برخی دوستان باشد به دفتریاران ! همان اندازه قابل چشم پوشی و همان انداره غیر ضروری !

صبح روز بعد _ امروز _ برگشتم دادسرا پیش همان خانم خوش روی اول . نبود . خوب انتظاری هم نیست . نشستم تا آمد و گفتم : من می خوام تمام دفتر خونه های این ناحیه رو به مناسبت ماه مبارک رمضان ، به یک عدد سرب رایگان مهمون کنم . ما که دستمون نمی رسه همه رو افطار بدیم و در ثواب روزه شون شریک بشیم . بفرمایید سرب رو از کجا باید بگیرم تا الساعه بگیرم و بیارم خدمت سر کار عالی !

سر تکان دادند و فرمودند : نمی شه که . گفتم خانم من امروز نمی شه و نمی تونیم سرم نمی شه . سر دفتر ما امر فرمودند که یا با دفتر پلمپ شده بر گردم یا دیگه بر نگردم ... ( واقعیت خیلی هم دور از این نیست ! ) خندیده و فرمودند : برو از توی کمد یه سرب بیار !...

هر اتفاقی که در زندگی آدم می افتد حتما حکمت و درسی در خود نهان دارد . مهم این است که آدم قلبش را به روی حقیقت کتمان شده در ماجرا باز کند تا بتواند آن درس بزرگ را برای بقیه ی عمرش داشته باشد . این ماجرا برای من دو نکته ی مهم داشت : اول اینکه صبوری ام را در مقابل گرما , ترافیک ، سر دواندن های اداری و توهین و تحقیر های بی دلیل به شدت بالا برود و دوم اینکه فهمیدم برای خدمت به بشریت , برای آسایش نسل فردا , برای کمک به همنوعان و همکاران عزیز , همگی در مصرف سرب , این هدیه ی بی بدیل طبیعت به انسان صرفه جویی کنیم ...

 

/ 27 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حجت ارحام

سلام یار دفتر دعا کن به جون باعث و بانی این... ما که زدیم وبلاگمون رو ترکونیدم و در تصمیم بعدی قصد داریم شغلمون رو بترکونیم البته اگر خدا بخواهد - با تغییر - توصیه برادرانه:شغلتون رو عوض کنید. موفق باشید.

دفتریارکاتب

سردفتران ودفتریاران گرامی.درهمایش 2روزه در مشهدکه باحضورریاست محترم ثبت اسنادبرگزارشدکانون خراسان پیشنهاداتی رابه ریاست ثبت ارائه نموده اند.مهمترین نکته بند12پیشنهادات میباشدکه درآن تقاضاشده سردفتران ودفتریاران دارای لیسانس حقوق پس از10سال کاردردفترخانه بدون ازمون وکالت عضو کانون وکلاشوند.لذاخواهشمندم دراین خصوص نقطه نظرت خودرادرکانون خراسان وکانون مرکز یاوبلاگ بنده اعلام دارید

محسن فنائی

سلام سرکار خانم شیما گودرزی گرامی صمیمانه قبولی شما در امتحان دفتریاری رو تبریک عرض میکنم . داستان دفتریار شدنتون رو خوندم خیلی جالب و روان نوشته بودید . راستش بنده مدت 20 ساله در دفترخانه مشغول بکار هستم بعد از گذشت 20 سال الان شرایطی فراهم شده تا دفتریار بشم . چون به قول شما مقام شامخ سردفتری که پسر عموم بود بازنشست شد و دفتریارمون امتحان های لازم رو داد و چند روز قبل ابلاغ سردفتری گرفت . به این ترتیب بنده باید معرفی بشم برا دفتریاری برام چند تا سوال پیش اومد اگه ممکنه جوابمو بدین و کمکم کنین خیلی حیلی ممنون میشم شیما خانم 1 - دقیقا چه سالی شما امتحان دفتریاری دادین 2 - برای شرکت در امتحان دفتریاری چه کتابهائی رو باید مطالعه کرد و شما چه کتابهائی رو مطالعه کردین ؟ 3 - از موقع معرفی شما به عنوان کاراموز دفتریاری ( البته اگر دیپلمه هستین وگرنه با مدرک لیسانس نیازی به کاراموزی نیست ) چه فرجه ی زمانی طول کشید تا دعوت شدین و مدارکتون رو ارسال کردین و امتحان دادین و ابلاغتون صادر شد ؟ 3 - نحوه امتحان بصورت تستی بود یا تشریحی و کلا چند تا سوال روی برگه از شما پرسیده شد ؟ ببخشید اگه سرتون رو درد آوردم

مهدی سجادی فر

با سلام و تحیت محضر همکار فرهیخته و بزرگوار گو اینکه بحث به 16 دیماه سال جاری برمی گردد و بحث خیلی جدیدی هم نیست ولی جسارت و رفتار خارج از نزاکت یک مجری در برنامه ای بنام حرف حساب در شبکه یک سیما به ساحت دفاتر اسناد رسمی آن هم در حضور مهمان برنامه ، ریاست محترم کانون سردفتران و دفتریاران کشور، آنچنان آشفته ام کرد که سکوت را جایز ندانسته و بر آن شدم در حد وسع به روشنگری در این خصوص بپردازم. رفتار نامتعارف یک مجری در یک رسانه ملی و مخاطب قرار دادن یک قشر فرهیخته با سخنانی از این قبیل که (دفاتر به دنبال پول گرفتن از مردم هستند ولی مردم می خواهند زندگیشان را بکنند!) و ..... قابل اغماض نبوده و خانواده بزرگ دفاتر اسناد رسمی این بی مهری ها را برنمی تابند لذا در این خصوص مطلب کوتاهی به نشانی ذیل نگاشته شده که فیلم این مصاحبه نیز جهت مشاهده آنلاین قرار داده شده است لذا منتظر حضور گرم و صمیمی شما سرور گرامی در مدونات کاتب به نشانی ذیل هستیم. http://49ourmieh.blogsky.com/1393/10/25/post-97

نماینده ثبت

همکار و همراه گرامی خانم گودرزی . به نظر میاد به سردفتر محترمتون خیلی فرجه دادید . در شان و منزلت خودتون تجدید نظر کنید . شما به عنوان نماینده ثبت امر سردفتر را مبنی بر کول گرفتن دفاتر ثبت برای سرب زنی آنهم به این مشقت نمیبایست قبول میکردید . مشکل ما دفتریارها سمعنا و اطعنا در اوامر سردفتران است . بهتر است وظایف قانونی دفتریار را مد نظر داشته و خود را دست کم نگیرید .

مدونات کاتب

ارجمند گرانمایه ، همکار بزرگوار ؛ پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید نوروز را تبریک و تهنیت عرض نموده و سعادت و سلامت و شادکامی شما و خانواده محترمتان را از درگاه ایزد منان خواهانم. ارادتمند شما : مهدی سجادی فر سردفتر 49 - ارومیه

عزت کلهر

ارجمند گرانمایه ضمن تبریک سال نو برای شما و خانواده محترم ممون از متن جالب شما خیلی استفاده کردیم

فوتبالی

به بابا بگید کیروش رو برگردونه لطفن

mahzar59

فرهیخته گرامی بسیار خرسندیم که در ماه اردیبهشت ، باآغاز فصل بهار ،هشتمین هم اندیشی و گردهمایی وبلاگ نویسان حوزه دفاتر اسناد رسمی درجهت بررسی راهکارهای اتحاد و همکاری سران دفاتر و دفتریاران کشور وبررسی علمی و صنفی مشکلات و تغییرات فراروی دفاتر،به یمن و تبرک جویی از هشتمین امام معصوم و در تقارن با عید مبعث نبوی از عصر روز چهارشنبه 23/2/1394 لغایت بعدازظهر روز شنبه 26/2/1394 مصادف با روز مبعث نبوی به مدت سه شب و دو روز در شهر مقدس مشهد برگزار می گردد حضور پرشور و ثمر بخش شما فرهیخته گرامی و رهنمودهایتان بسی مایه دلگرمی و نشاط و پویایی جمعمان خواهد بود . در صورت تمایل با ثبت نام در وبلاگ http://hamayesh8.mihanblog.com و یا مفتخرمان خواهید ساخت .

دفتر یار

سلام خانم گودرزی خسته نباشید خانم گودرزی شما اصالتا کجایی هستید بچه ها گفته اند که خانم گودرزی اصالتا لرستانی هستن ایا صحت داره چون از موقعی که شنیدم قرار باباتون از سمت وزیری بر کنار کنند خیلی ناراحت شدم اگه دوست ندارید جواب بدهید خصوصی به شماره ام پیغام بدهید چون خیلی دوست دارم بدونم جناب وزیر کجایی هستن من خودم لر هستم 09133077718