قصه ی ما و انتخاب هایمان

نزدیک انتخابات که می شود , همه به تکاپو می افتند . انتخاب شوندگان سعی می کنند هرچه بهتر خود را "پرزنت" کنند و انتخاب کنندگان می گردند دنبال بهترین "چویس" ! همه امید دارند که با انتخاب اصلح چیزی تغییر کند اما همه در ته وجودشان نمی دانند قرار است چی تغییر کند . واقعیت شاید تلخ این است که تب هر انتخاب نهایتا یکی _ دو ماه است , یک ماه قبل از انتخاب و یک ماه بعد از انتخاب . بعد , دوباره همه فراموش می کنند که امید داشتند بهبودی حاصل شود و زندگی دوباره در جریان عادی خودش می افتد .

اما گاهی ما می مانیم و نتیجه ی ابدی انتخابمان ( که قطعا منظورم انتخابات کانون محترم سردفتران و دفتریاران نیست . چون به عقیده ی من این انتخابات همان تبی است که زود سرد می شود ) ما می مانیم همه ی چیزهایی که موقع انتخاب به آن فکر نمی کردیم . ما می مانیم و نتیجه ی دروغ هایی که گفتیم و دروغ هایی که شنیدیم . ما می مانیم و امید به اصلاح و بهبود , امیدی که کم کم زایل می شود و گاهی تا نا امیدی مطلق پیش می رود . ما می مانیم و راه هایی که انتخاب کردیم و نمی دانستیم انتخاب کوره راه , می تواند آدم را به لبه ی پرتگاه سقوط برساند .

انتخابات کانون محترم سردفتران و دفتریاران , یک نمونه ی کوچک از انتخاب هایی است که هر لحظه ی زندگی با آن مواجه هستیم و انقدر این نمونه کم تاثیر است که اصلا نمی فهمم اینهمه جارو جنجال برای چیست؟! راستی , انتخاب نماینده ی اصلح مهمتر است یا انتخاب پذیرفتن سندی که می تواند با مشکل مواجه شود و خیلی چیزها را به مخاطره بیاندازد , یا انتخاب همسری که قرار است تمام زندگی و آینده ی ما را تحت الشعاع قرار بدهد, یا انتخاب مسیری بدون ترافیک برای رسیدن به خانه , یا انتخاب قلم مناسب برای ثبت دفتر که جوهر پس ندهد , یا انتخاب شغلی که قرار است هویت اجتماعی ما را تشکیل دهد, یا انتخاب تنظیم سند باز اتومبیل و در آمد بیشتر , یا انتخاب اسمی برای کودکی که همه ی عمر با آن اسم شناخته شود, یا انتخاب راست گفتن وقتی به ضررمان است و دروغ گفتن وقتی به نفعمان , یا انتخاب لحاظ کردن حضور جاری خدا در لحظاتمان و چشم پوشی از خیلی چیزهایی که شاید جز خدا هیچ کس از آن چشم پوشی با خبر نشود یا انتخاب... یا انتخاب... یا انتخاب....

ما هر لحظه در حال انتخابیم , حتی انتخاب بین مرگ و زندگیمان هم یک جورایی در نهایت دست خودمان است . ما انتخاب می کنیم , گاهی فراموش می کنیم و گاهی تا آخر عمر تاوان می دهیم و گاهی... انتخاب  , آخرین لحظه ی زندگیمان خواهد بود ...

/ 5 نظر / 24 بازدید
امیر ج. محبوب

دفتریار عزیز , بنظرم شایسته است بی واهمه در وبلاگ ها به نفع کاندیداهای مطلوب هر وبلاگ نویس موضع گیری شود تا مجاری غبارآلود لابی و وعده مسدود گردد و دماغه جذاب برنامه های مبهم - که متاسفانه همه کاندیداها درکار زینت آنند - از مقابل دیدگان بینندگان برود و کوه یخ راهکارهای اجرایی هر یک از ایشان در این روزهای پایانی سربرآورد . از آنجا که سرکار عالی اساسا قلم بزرگتری دارید و نگاشتن در حوزه سردفنری برایتان بسان بازی گل کوچیک است قبلا و قلبا از اینکه قد خود کوتاه می کنید و در این حوزه می نویسید سپاسگذارم .

امیر ج . محبوب

همکار و همراه ارجمندم با سلام و احترام . مطلبی با عنوان : انتخابات هیئت مدیره کانون - بعد از انتخابات و انتصابات – در وبلاگ حقیر قرار داده شده . خواهشمند است مطالعه فرمایند . امید که درد دل همه باشد .

دستغيب

سلام . اينقده نيامدي كه داشتم نااميد مي شدم .وقتي امدي هم احسنت به اين پست هاي باحالت .

مجتهد

فقط متاسفم برات...

میثم

این که خودت به خودت افتخار کنی مهم نیست چون خود بزرگ بین ها هم همین فکر رو می کنن!این گه ناظرین هم به افکار یک دفتریار همکارشون بتونن افتخار کنن مهمه که در مورد شما این موضوع صدق نمی کنه