توضیحا...

قصدم گلایه نبود . اصولا اهل گلایه نیستم . سکوت می کنم , سکوت می کنم و سکوت می کنم و در موارد نادری منفجر می شوم . و این موارد نادر , بسیار نادر هستند . متاسفانه رویارویی ام با مذهب , آنچنان عمیق و همه جانبه نیست . اما از آموزه های دینی , یکی که در عمیق ترین لایه های وجودم , نا خود آگاهم یا به قول روانشناسان " سوپر ایگو " یم نقش بسته این است : ان اکرمکم عند الله اتقاکم .

برایم بین کسی که برای انتقال املاک متعدد مراجعه می کند , با مادری که آمده بود برای استخدام پسر 16 ساله اش در یک شغل بسیار سخت رضایت نامه امضا کند و توان پرداخت پول نداشت , فرقی نیست. برایم کارمند و آبدارچی و پیک موتوری و مقام مافوق و مقام زیر دست تفاوتی ندارد. کارمندان دفتر شهادت می دهند که موقع سلام و موقع خداحافظی جلوی پایشان بلند می شوم , و جلوی پای مراجعین , چون نمی دانم کدام نزد پروردگار عزیزترند , و یقین دارم همه شان ازمن عزیزترند .

قصدم گلایه نبود . رنجیدگی ام هم از رفتار متفرعنانه ی برخی همکاران بابت حب نفس نبود . رفتار غیر انسانی آزرده ام کرده بود . اینکه تلاش های یک قشر به خاطر عنوان پایینتر اجتماعی , عنوان های اعتباری , بی ارج شود و سهل انگاری های قشر دیگر به خاطر عنوان اجتماعی بالاتر  مسکوت بماند بسیار رنج آور است .

اینها , این  عنوان های اجتماعی , لباس هایی هستند که تا لحظه ی موعود , لحظه ی رفتن در تن ماست و یک لحظه پس از آن , سردفتر و دفتریار و دکتر و کاسب و کارمند و معلم و کلید ساز و میوه فروش , همه با هم برابر می شویم و حساب و کتاب به گونه ای کاملا" متفاوت بررسی می شود .

اینکه برخی دوستان  , به بهانه ی این یا آن عنوان اجتماعی با به اصطلاح زیردستانشان تندی می کنند و آنها را حتی لایق جواب سلام هم نمی دانند , بیش از اینکه مساله ای صنفی باشد, مساله ای انسانی است . و چگونه می شود در جامعه ای که انسانیت در آن به فرع روابط تبدیل شود امید به اصلاح داشت؟

تاکید می کنم که از مطلب قبل قصدم گلایه نبود . تنها تاکیدم بر این بود که ما افراد مشترک المنافع , چه بهتر که برای بهبود بسیاری از نا بسامانی ها و تناقضات قانونی این مرز بندی های فرادست _ فرودست را کنار بگذاریم و به قول دوست عزیزی که کامنت گذاشته بودند : دست در دست هم دهیم به مهر ...

/ 3 نظر / 13 بازدید
سردفتر

نمی دانم چندمدت است که شما دفتریارشده اید؟وبا سردفترتان چه مسئله ای دارید؟اما باید بدانید که سردفتردرحکم ستون خیمه ای است که شما درآن ساکن هستید ومی دانم که می دانید مشکلات واضطراب سردفتر را اما متاسفانه فقط چشم ها به درآمد سردفتر دوخته شده ودر پی آن حسادت که جز لاینفک خصوصیات پرسنل است تا به حال وجدان خود را قاضی کرده اید با این همه تکلیف که قانون بر دوش سردفترگذاشته وهیچ کس هم از وی حمایت نمی کند اگر بردوش شما بود چه حالی داشتید؟ودرخصوص جایگاه دفتریارهمین بس که هیج مسئولیتی ندارد اما15%درآمد متعلق به اوست وااگرازبستگان سردفترنباشد هم سازمان وهم کانون وابسته به سازمان به شدت ازوی حمایت می کننددیگرچه می خواهید؟

و به قول اقبال : نه همین لباس زیباست نشان آدمیت