آدم های خالی

من اصالتا یک لر هستم . گرچه پدر و مادرم هر دو در تهران به دنیا آمدند ، اما من به طرز شگفت انگیزی خصلت های نیاکانم را به ارث برده ام . خیلی ساده هستم و خیلی رو راست . انقدر که اغلب همه گمان می کنند این شخصیت واقعی ام نیست . اما من اینم ؛ با تمام مختصات حقیقی سادگی ، زود باوری و صداقت ، که البته همیشه هم این خصلت ها به ضررم تمام شده . اما من اینم و از این بودن راضی هستم . چون خودم هستم ؛ بدون دوز و کلک ، بدون لفاظی ! و این عاری از لفاظی بودن در حرفه های مربوط به حقوق یعنی مرگ ؛ یعنی خودکشی !

حقوق کلا یعنی بازی با کلمات و این بازی انقدر در رگ و پی دوستان حقوقی نفوذ می کند که دیگر کم کم جزء وجودشان می شود . انقدر روی شخصیتشان می نشیند که حتی احساساتشان را هم لابلای الفاظ غریب و دور از ذهن بروز می دهند.خاظره که تعریف می کنند به دل نمی نشیند . درد دل که می کنند باور پذیر نیست . همیشه در برخورد با این ها خیال می کنم قسمت های اساسی و تاثیر گذار ماجرا را نمی گویند یا لابلای الفاظ می پیچند و فکر را به سمت سویی که می خواهند هدایت می کنند و نه به سوی واقعیت .

حقیقت این است که بیشتر وقت ها در برخورد اول فریب لفاظی ها را می خورم . باور می کنم . دلم می سوزد و دست و پا می زنم برای کمک کردن یا کنار آمدن با موقعیت های بغرنجشان . اما وقتی از فضا سازی هایشان دور می شوم می فهمم دوباره فریب بازی با کلمات را خورده ام. و این تازگی ها برایم آزار دهنده شده . چون وقتی با دقت بیشتر و کمی عمیق تر به این آدم ها نگاه می کنم جز خلاء های عمیق ، تویشان چیز دیگری نمی بینم . آدم هایی را می بینم که می ترسند از این که خود واقعیشان رو شود . از اینکه بی سوادی واقعی ، تنهایی عمیق و بی جایگاهی گسترده شان را کسی بفهمد .  اینها خودشان را پشت الفاظ پنهان می کنند . زبان برایشان بهترین استتار است و در موقعیت های بعدی از زبان و قلم استفاده می کنند برای ایجاد جایگاه . برای پر کردن تنهایی و عجیب این که تنهایی هایشان را هرگز پایانی نیست !

متون خاص حقوقی مینویسند برای خواص و خواص مدام همدیگر را تشویق می کنند ، در عین تنهایی ! خاطره بازی می کنند در مقاله ها و وبلاگ ها ، که انقدر خاطره هاشان لابلای کلمات پیچیده شده که گویی از دل بر نمی آید و لاجرم بر دل نمی نشیندو تنها بر تنهایی شان می افزاید ! و برای همدیگر کامنت های لفاظانه می گذارند و همدیگر را بیشتر در تنهایی هل می دهند .

متاسفانه در بین قشر حقوقدان بیش از همه ی قشر ها این بازی با کلمات و افاضات همه گیر است و تنهایی همه گیر تر ! به نهادها ، کتاب ها ، فضلا ، محافل ، جلسات ، دوستیهای ریاکارانه و اظهار فضل های تو خالی ادیبانه می چسبند و عجیب اینکه هر چه بیشتر دست و پا می زنند و  در نهادها و محافل جا باز می کنند و پیشرفت می کنند تنهاتر می شوند وبه قول قرآن : و هم لا یعقلون !

این روزها ، این آدم های خالی ، در برخورد اول کلافه ام می کنند و وقتی ازشان فاصله می گیرم دلم برایشان می سوزد . برای تنهایی شان ؛ برای ذهن هایشان که از سادگی و آرامش و امنیت روانی فرسنگ ها فاصله گرفته . از اینکه مطرح شدنشان در محافل ، نه تنها از تنهایی هایشان کم نمی کند ، بلکه روز به روز به آن اضافه می کند .

دلم برایشان می سوزد که اگر یک روز زبان و قلم ازشام گرفته شود ، نگاه هاشان تهی می شود و فکرشان تعطیل . دلم برایشان می سوزد که جدا از نهادها و محافل موجودیت انسانی ندارند. دلم برایشان می سوزد اگرچه که کلافه و خسته ام می کنند ...

نیاکان من آدم های ساده ای بودند و عجیب اینکه در این روزگار ، ژن به ارث برده شان را دوست دارم . اگرچه گاهی از سادگی خودم عصبانی می شوم ، اما زود آرام می گیرم و از وجود خودم به خاطر این حجم عظیم سادگی و صداقت _ لا اقل صداقت با خودم _ خوشحال می شوم و در عمق وجودم احساس می کنم اصلا آدم تنهایی نیستم! روابطم با همه حتی کارمندان دفترخانه ، بدون این که رابطه ی دوستانه ای بینمان باشد ، انقدر انسانی است و انقدر در اوج سادگی که راحت و آرامم می کند و دور شدن از آدم های خالی خیلی خیلی به آرامشم کمک می کند .

من آدم ساده و شادی هستم ، اگرچه که از نگاه مقام شامخ سردفتر فقط و فقط یک دفتریارم !

/ 8 نظر / 9 بازدید
پویان

سلام. شیما خانم به گروه وبلاگ نویسان خوش آمدی. خوشحال میشم سری به من هم بزنی. موفق باششی[گل]

سمیه اصغرزاده

در روزگاری که جنگ به قول شما محدود شده به مطالب ادبی نازل و شوهای تلویزیونی ، نگاه متفاوت شما تامل برانگیز بود . ممنون از یاد آوری مسائل ساده و مهم . من مثل شما خوش شانس نبودم . پدرم برنگشت و این روزها دائم به این فکرم که اگر در این روزگار بود به چه فکر بود...

نیشابوری

چه خوب که کسی پیدا شد و قضاوت نکرد. کسی از جنگ گفت و از خودش . اما فقط جنگ و خودش !

جهانبانی

با سلام و تشکر از مطلب زیبایتان . چرا فقط در مورد قشر حقوقی گفته اید؟ مگر در بقیه مشاغل این اظهار فضل ها و تنهایی ها وجود ندارد؟ بهتر نیست کمی گسترده تر به مسائل اجتماعی پرداخته شود؟

عمو

سلام عجالتا برای عرض سلام آمدم بعدا خدمت می رسم!

http://mahzardar.persianblog.ir/

با سلام به همکار عزیزو آرزوی موفقیت برای شما.

امیر ج.محبوب

آدم ها خالی نیستند : خالی ها را با آفریده هاشان پر می کنند خالی بندی می کنند خال خالی می شوند خاله بازی می کنند هیجان زده می شوند و تبخال می زنند خالی حدقه را به بلعیدن محیط پر می کنند . آدم ها خالی نیستند ما به قضاوت خالی خو کرده ایم . خالی جهان مهیای حضور آدمهاست .

اخلاق سردفتری

سلام همکار محترم خوشحالم شما همکار گرامی رو در عرصه مجازی می بینم ، جفاهائی ممکن است بشود به من به شما ، ولی وای وای اینهمه ؟ بلا بدور ، چقدر دلم برای خودمو و همکاراک میسوزه ؟ چرا اینگونه شده ایم ؟ اخلاق فراموش شده سردفتری نیاز به جراحی و احیاء دارد، دست در دست هم دهیم به مهر ...شاید اصلاح شود شاید