حکایت کلاغ و عقاب

به مناسبت 24 مرداد ...

گشت غمناک دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ایام شباب
دید کش دور به انجام رسید
آفتابش به لب بام رسید
باید از هستی دل بر گیرد
ره سوی کشور دیگر گیرد
خواست تا چاره ی نا چار کند
دارویی جوید و در کار کند
صبحگاهی ز پی چاره ی کار
گشت برباد سبک سیر سوار
گله کاهنگ چرا داشت به دشت
ناگه ا ز وحشت پر و لوله گشت
وان شبان ، بیم زده ، دل نگران
شد پی بره ی نوزاد دوان
کبک ، در دامن خار ی آویخت
مار پیچید و به سوراخ گریخت
آهو استاد و نگه کرد و رمید
دشت را خط غباری بکشید
لیک صیاد سر دیگر داشت
صید را فارغ و آزاد گذاشت
چاره ی مرگ ، نه کاریست حقیر
زنده را دل نشود از جان سیر

صید هر روزه به چنگ آمد زود
مگر آن روز که صیاد نبود

 


آشیان داشت بر آن دامن دشت
زاغکی زشت و بد اندام و پلشت
سنگ ها از کف طفلان خورده
جان ز صد گونه بلا در برده
سا ل ها زیسته افزون ز شمار
شکم آکنده ز گند و مردار
بر سر شاخ ورا دید عقاب
ز آسمان سوی زمین شد به شتاب
گفت که : ‹‹ ای دیده ز ما بس بیداد
با تو امروز مرا کار افتاد
مشکلی دارم اگر بگشایی
بکنم آن چه تو می فرمایی ››
گفت : ‹‹ ما بنده ی در گاه توییم
تا که هستیم هوا خواه تو ییم
بنده آماده بگو، فرمان چیست ؟
جان به راه تو سپارم ، جان چیست ؟
دل ، چو در خدمت تو شاد کنم
ننگم آید که ز جان یاد کنم ››

این همه گفت ولی با دل خویش
گفت و گویی دگر آورد به پیش
کاین ستمکار قوی پنجه ، کنون
از نیاز است چنین زار و زبون
لیک ناگه چو غضبناک شود
زو حساب من و جان پاک شود
دوستی را چو نباشد بنیاد
حزم را بایدم از دست نداد
در دل خویش چو این رای گزید
پر زد و دور ترک جای گزید

 


زار و افسرده چنین گفت عقاب
که :‹‹ مرا عمر ، حبابی است بر آب
راست است این که مرا تیز پر است
لیک پرواز زمان تیز تر است
من گذشتم به شتاب از در و دشت
به شتاب ایام از من بگذشت
گر چه از عمر ،‌دل سیری نیست
مرگ می آید و تدبیری نیست
من و این شه پر و این شوکت و جاه
عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟
تو بدین قامت و بال ناساز
به چه فن یافته ای عمر دراز ؟
پدرم نیز به تو دست نیافت
تا به منزلگه جاوید شتافت
لیک هنگام دم باز پسین
چون تو بر شاخ شدی جایگزین
از سر حسرت بامن فرمود
کاین همان زاغ پلید است که بود
عمر من نیز به یغما رفته است
یک گل از صد گل تو نشکفته است
چیست سرمایه ی این عمر دراز ؟
رازی این جاست،تو بگشا این راز››
زاغ گفت : ‹‹ ار تو در این تدبیری
عهد کن تا سخنم بپذیری
عمرتان گر که پذیرد کم و کاست
دگری را چه گنه ؟ کاین ز شماست
ز آسمان هیچ نیایید فرود
آخر از این همه پرواز چه سود ؟!
پدر من که پس از سیصد و اند
کان اندرز بد و دانش و پند
بارها گفت که برچرخ اثیر
بادها راست فراوان تاثیر
بادها کز زبر خاک وزند
تن و جان را نرسانند گزند
هر چه ا ز خاک ، شوی بالاتر
باد را بیش گزندست و ضرر
تا بدانجا که بر اوج افلاک
آیت مرگ بود ، پیک هلاک
ما از آن ، سال بسی یافته ایم
کز بلندی ،‌رخ برتافته ایم
زاغ را میل کند دل به نشیب
عمر بسیارش از آن گشته نصیب
دیگر این خاصیت مردار است
عمر مردار خوران بسیار است
گند و مردار بهین درمان ست
چاره ی رنج تو زان آسان ست
خیز و زین بیش ،‌ره چرخ مپوی
طعمه ی خویش بر افلاک مجوی
ناودان ، جایگهی سخت نکوست
به از آن کنج حیاط و لب جوست
من که صد نکته ی نیکو دانم
راه هر برزن و هر کو دانم
خانه  اندر پس باغی دارم
وندر آن گوشه سراغی دارم
خوان گسترده الوانی هست
خوردنی های فراوانی هست ››


آن چه ز آن زاغ چنین داد سراغ
گندزاری بود اندر پس باغ
بوی بد ، رفته ا زآن ، تا ره دور
معدن پشه ، مقام زنبور
نفرتش گشته بلای دل و جان
سوزش و کوری دو دیده از آن
آن دو همراه رسیدند از راه
زاغ بر سفره ی خود کرد نگاه
گفت : ‹‹ خوانی که چنین الوان ست
لایق محضر این مهمان ست
می کنم شکر که درویش نیم
خجل از ما حضر خویش نیم ››
گفت و بنشست و بخورد از آن گند
تا بیاموزد از او مهمان پند


عمر در اوج فلک برده به سر
دم زده در نفس باد سحر
ابر را دیده به زیر پر خویش
حیوان را همه فرمانبر خویش
بارها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلک طاق ظفر
سینه ی کبک و تذرو و تیهو
تازه و گرم شده طعمه ی او
اینک افتاده بر این لاشه و گند
باید از زاغ بیاموزد پند؟!
... بوی گندش دل و جان تافته بود
حال بیماری دق یافته بود
دلش از نفرت و بیزاری ، ریش
گیج شد ، بست دمی دیده ی خویش
یادش آمد که بر آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی و مهر
فر و آزادی و فتح و ظفرست
نفس خرم باد سحرست
دیده بگشود به هر سو نگریست
دید گردش اثری زین ها نیست
آن چه بود از همه سو خواری بود
وحشت و نفرت و بیزاری بود
بال بر هم زد و بر جست ا زجا
گفت : کای یار ببخشای مرا
سال ها باش و بدین عیش بناز
تو و مردار , تو و عمر دراز
من نی ام در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی
گر در اوج فلکم باید مرد
عمر در گند به سر نتوان برد ››


شهپر شاه هوا ، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت
سوی بالا شد و بالاتر شد
راست با مهر فلک ، همسر شد
لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود و ... سپس هیچ نبود

 

دکتر پرویز ناتل خانلری 24 مرداد 1321

 

/ 10 نظر / 16 بازدید
امینی

سلام و عرض ادب . چه انتخاب به جایی از شادروان خانلری و چه زیبا . یادش آمد که بر آن اوج سپهر هست پیروزی و زیبایی و مهر فر و آزادی و فتح و ظفرست نفس خرم باد سحرست برقرار باشید .

منیژه

شیما جون این حرفا رو ول کن بذا برات یه جوک داغ خودمونی بگم یه مــــــــــــــرداصفهـونـــــــــی با یه زن اصفهونی چت میکنه: . . . . . جميله:یه شارجي 5تومني برفس برام تا باد حرف بزنم! جوات: اسمد چی چيس؟ ؟ جميله:تو يه شارج برفس! جوات:چن سالدس؟ جميله: دِ وعَه خبري مرگد يه شارج برفس! جوات:خره دوسد ميدارم ...ميخام بيام بستونمد! جميله:جوني نند راس ميگوي؟ كي مييَي؟؟؟؟ جوات:يه شارج برفس!

دشتی اردکان ضمن گراميداشت هفته قوه قضاييه و ياد و خاطره شهداي هفتم تيرماه، از اهتمام رييس و مسئولان سازمان ثبت اسناد و املاك كشور ومدیریت ITسازمان در اجرای برنامه ثبت آني تشکروقدردانی قدرداني كرد.

دفتریار حیروون

گلم نیومدی همایش چرا؟[خمیازه]

حسین

سلام وب بسیار عالی و پر محتوایی دارین خوشحال میشم به وب من هم سر بزنید موفق و سربلند باشید http://afkarjavidan.persianblog.ir/

دفتریار 7 دورود

با سلام وبلاگ شما جزء لینک های بنده هستش.در صورت امکان به وبلاگ بنده سری بزنید و وبلامو توی وبلاگتون درج کنید.متشکرم daftaryar7dorod.persianblog.ir

دفتريار76

سلام شيما جان ! انتصاب پدر گرامي تان به وزارت ورزش وجوانان تبريك مي گويم .انشااله كه در اين پست خدمات شايسته اي براي جوانان ارائه دهند.وهميشه موفق ومويد باشيد وباشند.[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

رستمیان128ساری

سلام ودرود بر شما : امروز خبر اخذ رای اعتماد ابوی گرانقدرتان از مجلس شورای اسلامی بابت وزارت ورزش وجوانان را دریافت نمودم .با نهایت خوشحالی وخوشبختی اقدام به تقدیم عرض تبریک خود به شما به مناسبت این خبر خوش نمودم.ضمن تبریک مجدد به شما وابوی گرانقدرتان موفقیت ایشان را در این عرصه بسیار مهم وحساس از خدای متعال خواستارم.امید ان داریم که شما بتوانید نسبت به انتقال موضوعات مربوط به دفاتر اسناد رسمی به ایشان ومتعاقبا"انتقال انها بوسیله ابوی گرانقدر به قوه مجریه ورفع دقدقه ها ومشکلات به نحو موثر عمل نمایید.

محمد

باسلام ودرود حضورسرکار خانم گودرزی اعتماد مجلسیان به جناب گودرز ی راحضورایشان وسرکارتبریک عرض نموده وامیداست ازاین فرصت جهت حل مشکلات صنف دفتریاران نیز استفاده گردد موفق وموید باشید