پروانه ای شویم !

کسی به من تلفن نزد . من به کسی تلفن نزدم . کسی از طرح برایم خبری نیاورد و دل در سینه ام بی قرار , تالاپ تلوپ کرد ... می مانم یا می روم؟!

شمل دفتریارانه مان مشتمل شد . رفیق همراهی نبود این بیابان را . تنها یم و سوز مرگ در این آذر بی برگی می وزد . تنها... تنها ... تنها با اوراقی در دست که مانده ام امضا کنم یا نکنم. تنها با دفتر تمبری ورق ورق شده که جلد کاهی کهنه اش _ بی رمق و پریشان _ با نگاهی سراسر نومیدی آوازم می دهد : با من بمان ! تو خوش خط ترین دفتریاری بودی که بر من نگاشتی و صادق ترین ! و من به دستخطم نگاه می کنم در آن عزیز دل شکسته و بر دفتر جاری پر غرور . پر غرور است که می داند حتی اگر دفتریار نباشم , بر سیاه کردن اوراق شماره و مهر و امضا خورده اش باز تمام هنرم را به کار خواهم بست نه از سر دوست داشتنش ( که آن فقط و فقط دفتر سردفتر _ جاری است . ), بلکه به یاد مهر گل و کارت هزار آفرین که خانم معلم همیشه به خاطر خطم به من می داد و سال هاست که نه تنها از هیچ کس کارت هزار آفرین نگرفته ام , بلکه پی در پی از وحشت کارت قرمز بر خود لرزیده ام .

هوا سرد است و نیازمندی های همشهری را ورق می زنم و مانده ام بر سر چند راهی زندگی , این زندگی نامکشوف که به هر چه اش دلخوش کردم دلخون شدم . نه فیلمسازی برقرار ماند و نه نویسندگی ماندگار . نه حرفه ی خبرنگاری مستدام بود و نه دفتریاری با مرام ! همان به که لابلای آگهی های استخدام بگردم و قبل از اینکه شبی سردتر از امشب , از خانه ی اول و آخرم _ دفترخانه _ رانده گردم , اتاقکی _ شغلی _ بیابم و سرمای دی و بهمن را در پناه آن تاب آورم .

و می خواهم پیش از آنکه بی وفایی ببینم , بی وفایی کنم . قالب وبلاگ را عوض می کنم و می خواهم از فردا دیرتر و دیرتر به دفتر بروم . و امضاهایم را بر عکس روی بنچاق بنشانم و در آن اوراق عزیز تر از جان دفتر تمبر , هی توضیح بدهم , آن هم با جوهری به رنگ خون دل : قرمز ! و می خواهم خطاطی کنم و شعر بنویسم و پروانه ای شوم . می نویسم بر برگ های دل انگیز دفتر خاطراتم :

ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی

و می برم دور میدان انقلاب می فروشم و خیالم نیست از محاسبه ی 10% و 15% . وکلا خودم را می زنم به آن راه و برای باقی عمرم انکار می کنم روزهای خطر و خاطره را در محضرخانه که سرنوشت تمام تنهایان روزگار همین است . زیر لب آنچنان که بغضم , نگاه طوفان زده ام را نمناک نکند نجوا می کنم :

گر فقط یک یار یکدل داشتم                                بام خود تا عرش می افراشتم

 

 

/ 14 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دفتریاری

سلام. جای خوشبختی است که خود را وابسته میز نکرده ایم وبا نگاه وسیع وشکرانه خود عاشقانه زندگی میکنیم به قول آیت اله بهجت:ما آمده ایم در این دنیا به واسطه زندگی کردن قیمتی پیدا کنیم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.

محمد

‫گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت ! پرسیدند : چه می کنی ؟ پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ! گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد ! گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟ پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد !

نماينده ثبت و دفتريار

با سلام.اولين باري كه فرمول تناسب را ياد گرفتم حدود بيست و سه سال قبل بود كه نمي دانم چرا آن زمان معلم راهنمايي به ما اشتباه آموخت با توجه به فرمول قانون ثبت:سردفتر و دفتريار،يك نفر و يك نفر،كانون سردفتران:0 سردفتر و 0دفتريار،5 نفر و 2 نفر افعال دفتريار(يك نفر):بررسي وپذيرش سند،محاسبه حقوقات دولتي سند،تنظيم و تحريرسند،واريز حقوقات دولتي،ثبت سند،بستن و امضاء و تحويل سند،ثبت در دفتر تمبر،ثبت آمار اداره ثبت،ثبت صورت وضعيت كانون،ثبت اسناد منقول دارايي،ثبت اسناد غيرمنقول دارايي،و ...(ان ا... لا يضيع اجرالمحسنين)

فرزاد

سلام خسته نباشید همکار عزیز موفق وپیروز باشید

فرزان

پاینده باشید دوست و همکار گرامی ، نگران این مسائل نباشید ، ما به لطف عالمین بیش از اینکه شاغل دفتر باشیم ، مشغول آنیم . ترس به دل راه ندهید ، این صحبت و این قصه حکایت بسیار دارد .

دفتریار بالقوه

از دست بزرگان ثبت چه بگویم گله ای نیست(البته...) گرهم گله ای هست که هست و خیلی هم زیاد هست کسی علاقه مند به شنیدنش نیست.بنده که دیگر مانده ام اندر حکایت این قوم.ما که میدان انقلاب نداریم چه کنیم مومن؟کاش امیر مختار زنده بود و دفتریار بود و برعلیه این بزرگواران قیام میکرد.

بهروز جان فزا

سلام همکار گرامی غم مخور ، خدا بزرگه ، یک همکار

هادی نسب

با سلام و احترام سرکار خانم گودرزی خیلی وقت شما را نمی گیرم فقط در خصوص طرحی که همکاران سردفتر باعث شدن به مجلس برود به یاد این ضرب المثل افتادم که می گوید (( چاه نکن بهر کسی اول خودت بعد کسی )) چون این همکاران محترم با ارائه این طرح ضعیف زمینه ای را فراهم اوردند که سازمان ثبت خود دست به کار شود و طرحی جامع تر ارائه نماید که در آین که علاوه بر تحکیم جایگاه دفتر یاران ماده 69 قانون ثبت که برای سردفتر ان بسیار مهم بوده و هست به چالش بکشد حالا بایددوستان بروند دست به دامان نمایندگان محترم مجلس بشوند که شاید رحم کنند و حداقل این ماده را خذف ننمایند دیگر اصلاَ فراموش کردند که آنها بودند با زیاده خواهی می خواستند دفتریاران را حذف کنند . پس می توان پاییز امسال را نوید بهاری سبز برای دفتر یاران دانست با تجدید احترام هادی نسب دفتریار 720 تهران

دفتریار بالقوه

سلام.نمیخواهید بروز بشوید بانو؟میخواهید باور کنیم که من یک دفتریارم هم همراه با واژه دفتر یاری میخواهد رخت رحلت برکند؟؟!!

جمشیدی

بادرود فراوان و عرض احترام وبلاگ بنجاق شما را به خوانش آخرین پست ارسالی و همراهی و همفکری دعوت می نماید . اين وبگاه ، محفلي است دوستانه براي مطالعات مرتبط با دفترخانه هاي اسناد رسمي و موضوعات مبتلا به ، بررسي اتفاقات جديد الوقوع ، پرسش و پاسخ هاي متداول و تبادل اطلاعات ميان همكاران گرانقدر . ارادتمند شما و منتظر حضورتان . http://bonchaagh.blogfa.com/post/44