راه های بی بازگشت

بین سانتافه ی چی چی با سانتافه ی نمی دونم چی چی کلی اختلاف قیمت وجود دارد که اگر برای بدست آوردن ارزش مالیاتی " چی چی " را با " نمی دونم چی چی " اشتباه بگیری حسابت با کرام الکاتبین است ! و امروز حساب من با کرام الکاتبین افتاد ! البته هنوز راه برای جبران خسارت بود و آنطور ها هم کار از کار نگذشته بود که دیدار من و یگانه فرزندم به روز جزا بیفتد . اما اشتباه این بود که می دانستم راه اصلاح بسته نیست و این را به سردفتر خشمگین یاد آوری کردم و ایشان فریاد برآوردند : " همین حالا وسایلت رو جمع کن و از اینجا برو بیرون !" خیالی نبود اگرچه به خاطر برخوردهای غیر انسانی دلم گرفته بود . هرم ماشین زیر آفتاب مانده , ناگهان آبهای پنهان شده پشت پلک را منبسط کرده و از چشم سرریز کردند . سبک تر که شدم به این فکر کردم که آن بنده ی خدا هم گیر افتاده بین کلی قانون هایی که سال هزارو سیصد و بوق علتی داشته و الان در این عصر دیجیتال و دهکده ی جهانی خنده دار و مسخره به نظر می رسد , توی همین مملکت خودمان دارند موشک های دور برد می سازند و اتم را می شکافند و ما هنوز با مرکب ثابت مشکی می نویسیم : ثبت با سند برابر است ! و تازه هر چه هم که قرار است اینترنتی و غیر حضوری شود , می شود چیزی مثل دریافت و ثبت اوراق که کل کار دفتر خانه با کم و زیاد شدن سرعت اینترنت می رود روی هوا ! حالا مگر اختلاف بین دو مدل سانتافه کلا چقدر بود ؟ 3 هزار تومن ؟ طرف n میلیون ماشین خرید و فروش کرده ما گیر 3 هزار تومنش هستیم و باید به بالا تا پایین سازمان های محترم و کانون محترم تر جواب پس بدهیم ؟ یا از آن جالب تر ؛ در بلوار 24 متری سعادت آباد املاک بین متری 10 تا 12 میلیون تومان معامله می شوند و بعد ارزش مالیاتی طبق گواهی مفاصای دارایی برای ملک 100 متری می آید : چهل و سه میلیون و شصت و هفت هزار و دویست و سی و دو ریال ! آن وقت خدا نکند آن دو ریال آخرش موقع محاسبه ی حق التحریر اشتباه حساب شود ! ( راستی ، آخرین باری که یک دو ریالی از نزدیک دیدید کی بوده ؟ یعنی دو ریالی هنوز توی ادارات محترم دارایی به عنوان پول رد و بدل می شود که در تمام ارزش های محاسباتی شان آن را لحاظ می کنند ؟!)

سیستم ثبت اسناد و املاک و قضایای مربوط به دفترخانه ، ظاهرا قرارنیست مورد یک به روز رسانی واقعی قرار بگیرد. دلیل این نا امیدی ، وارد کردن دستگاه جدید "ثبات مکانیکی" به مبلغ 5 هزارو خورده ای دلار است که کار ثبت هر صفحه را در کمتر از از 5 دقیقه انجام می دهد ! یعنی همان قانون هزار و سیصد و بوق به علاوه ی ماشین آلات پیشرفته ! به این می گویند قدم نهادن در راه مدرنیته در حوزه ی ثبت !

آدم ها تا لحظه ای که زنده هستند و زندگی می کنند راه برای برگشتن از شرک و کفر و نفاق دارند و تا فرا نرسیدن اجل ، هنوز مهلت بازگشت به سوی پروردگار برایشان وجود دارد . راه توبه را پروردگار باز گذاشته و انسان ها در قانون هایی غیر علمی و غیر مستدل ؛ یا مستدل تاریخ مصرف گذشته راه ها را برای خود و دیگران می بندند و اساسا قوانینی وضع می کنند که پس از چند سال بیشتر به شوخی شبیه می شود ! شبیه همان شوخی با مزه ای که اداره ی محترم دارایی هر روز با صدور مفاصا حساب ها می کند و روزمان از شنیدن ارزش های معاملاتی مورد نظر ایشان شاد می شود .

راستی ، کدام مدل سانتافه 15میلیون تومان است ؟ شاید من هم بتونم یکی بخرم !

 

/ 19 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نصری

خانم گودرزیتصویر جناب دشتی را ملاحظه و زیارشان کردم از اینکه ریاست کانون هم جزو مقامات لشکری و کشوری و بسیجی و اجرائی و تقنینی و قضائی و .... همراه با عالی مقامان خارجی حضور داشتند موجب خرسندی و مسرت مضاعف شد.

نادیا

به سراغ مـــن اگر می آیی٬ تنــد و آهســته چه فرقی دارد؟؟؟ تــــــو به هر جور دلت خواست بـــــیا ! ... ... مثل سهراب دگر... ...جنس تنهایی من چینــی نیست٬ که ترک بردارد مثل آهــــن شده چینی نازک تنهایی مــــن تـــــو فقط . . زود بیا!!!!

عمو

اصفهانیه توی اتوبان با سرعت 180 کیلو متر در ساعت می رفته که پلیس با دوربینش شکارش می کنه و ماشینش رو متوقف می کنه. پلیس میاد کنار ماشین و میگه گواهینامه و کارت ماشین ! اصفهانیه با لهجه ی غلیظی میگه :من گواهینامه ندارم.این ماشینم مالی من نیست کارتا ایناشم پیشی من نیست دادا من صاحب ماشینا کشتم ا جنازاشم انداختم تو صندوق عقب.چاقوشم صندلی عقب گذاشتم.حالاوم داشتم میرفتم از مرز فرار کونم که شوما منو گیریفتین مامور پلیس که حسابی گیج شده بود بی سیم می زنه به فرماندش و عین قضیه رو گزارش میدهد و در خواست کمک فوری می کنه فرمانده اش هم بهش می گه که کاری نکنه تا خودشو برسونه فرمانده در اسرع وقت خودشو به محل می رسوند و به راننده اصفهانی میگه اقا گواهینامه؟ اصفهانی گواهینامه اش رو از تو جیبش در میاره و به فرمانده میده. فرمانده می گه اقا کارت ماشین؟ اصفهانی کارت ماشین که به نام خودش بوده در میاره و میده به فرمانده فرمانده که روی صندوق عقب چاقویی پیدا نکرده عصبانی دستور میده تا راننده در صندوق عقب را باز کند. اصفهانیه در صندوق رو باز می کنه و فرمانده می بینه که صندوق هم خالیه فرمانده که حسابی گیج شده بود به اصفهانی میگه &quot

عمو

نه شیما جان طولانی بوده نصف افتادس،اینم باقیشس:پس کو این جنازه مقتولی که گفته بودی؟!اصفهانیه میگه :والا من نمیدونم شما از چی دارید حرف میزنید!ولی فکر کنم حال این مامورتون اینقدر قرو قاطیس که الانه میگد:تازه این بابا داشت با سرعت 140 تا میرفت که من جولوشو گرفتم!بوخودا تا نگفتس بریم دونبال کارمون[شوخی]

بهروز رحمتی دفتر 12 مراغه

عالی بود http://dafater.blogfa.com

مسعود

با سلام از متن بسیار قشنگتون ممنونم با اجازه شما و البته ذکر منبع اونو تو وبلاگم گذاشتم خوشحال میشم به نظر و پیشنهاداتون رو برام بزارین

حلیمه

خوب بود .موفق وموید باشید

امید

سلام وتشکر - خدایی حرفت حسابه . کجاشو دیدی تازه سازمان وثبت وامور مالیاتی بروز شده اند از قوانین صد سال پیش مربوط به عهد تیرکمون چه توقعی داری ؟

دفتریارگرگان

بابا خیلی از سردفتر می ترسی. مگه کیه؟

صفری

همکار محترم خانم ترسو ...لطفا" جایگاه شغلی خودتونو حفظ کنید سردفتر به چه جراتی میتونه به دفتریار بگه وسایلتو جمع کن برو بیرون....و این داستانها را واسه فرزند دلبندتان تعریف کنین که مثل شما توسری خور وبدون اعتماد به نفس بار نیاد