خاطره ی بی نظیر افطار در جمع مقامات شامخ !

تمام سردفتران منطقه ی ما دو - سه هفته ای یک بار با هم نشستی دارند که در آن درباره ی مسائل خاص سردفتری صحبت می کنند و احتمالا چپق صلحی هم می کشند . اینبار به مناسبت ماه رمضان برنامه ی افطار و شام هم به این جلسات ( که من اسمشان را گذاشته ام جلسه ی یوگی و دوستان ) اضافه شده بود . حضرت سردفتر ما که همیشه نسبت به ابواب جمعی و زیر دستان و چاکران و نوکران لطف و مرحمت خاصی دارند از بنده ی حقیر دفتریار هم دعوت کردند در این نشست شرکت کنم . به یمن دوری راه و در دست ساختمان بودن خیابان و غیره ، نیم ساعتی از افطار گذشته بود که من و پسرم به آنجا رسیدیم . کور شوم اگر به عمرم این همه سر دفتر یک جا دیده باشم ! همه آدم های مهم ، همه کار بلد ، همه کار درست ، همه شیک با ماشین های شاسی بلند و مطمئنم بر عکس من ، قانون و بخشنامه های ثبتی را هم فوت آبند ! انقدر معذب بودم که انگار همه با هم در مراسم خواستگاری من شرکت کردند محض اظهار لطف . تنها چیزی که باعث شد کم کم راحت تر شوم این بود که مقامات سر دفتر بنده را به علت ناشناس بودن حتی به اندازه ی جواب سلامی هم قابل ندانستند . این بود که کم کم جو برایم سبک شد . توانستم دستی به سفره ببرم و افطار کنم . پسرم هم که بر اثر تیز هوشی کودکانه اش فهمید ما کلا دیده نمی شویم با خیال راحت بلند شد و به مشغولیات خاص خودش ( اعم از دویدن و جهیدن ) در فضای رستوران پرداخت . حضرت سردفتر خودمان که توی کل این عالم ( که تازه من فهمیده ام پر است از سر دفتر ریز و درشت ) همین یک دانه ! است را، از ابتدای شب در انتهای تاریک رستوران که از قضا "ویو"یی به کل تهران داشت از سرخی سر سیگار مبارک تشخیص دادم . سیگار روشن دیگری هم کنار دستشان بود که لابد در دست دوستی بود کنار دستشان . وقتی آتش روشن سیگار بلند شد و اندکی جلو آمد فهمیدم به طرف من می آیند . سرم را پایین انداختم که ترک ادب نکرده باشم . وجود مبارکشان را حس کردم که کنارم نشستند و آرام از من پرسیدند : فکر می کنی چرا این همه آدمی که انقدر با هم تضاد منافع دارند ، سعی می کنند چنین ظاهر دوستانه ای با هم داشته باشند ؟... فکر می کنی چرا این رستوران ؟ و بعد آرامتر به من نزدیک شدند و با لحن آمرانه ای پرسیدند : شما اصلا فکر می کنی ؟!...

پسرک فضای لوکس رستوران را روی سرش گذاشته بود . یاد داستانی افتادم در مورد یکی از این دوستان سردفتر که قبلا شنیده بودم . عزیزی با مدارک جعلی ، به طور اتفاقی ! می رود سراغ سردفتر همسایه ی این سردفتر... انفصال قسمت خوب قصه بود !

یکی یکی سروران و سردفتران را که می دیدم ، اسمشان را که می شنیدم ، قصه های کوچک و قشنگ عجیب ولی واقعی می آمد توی ذهنم ، توی سرم چرخی می خورد ، پرپر زنان تا بالای سر آن بزرگوار می رفت و چون کبوتری بی گناه ، کت و شلوار یا مانتوی شیک و گرانقیمت ایشان را مورد عنایت خاص قرار می داد !

به جای شام خوردن ترجیح دادم دوستان مافوق را نگاه کنم . یک نیایش نامربوط به فضا توی دلم تکرار می شد : خدایا ! چقدر شگفت انگیز است که تو اینهمه ستار العیوبی !

/ 6 نظر / 14 بازدید
رضا

آنهائی که شمادیدید حتماسردفترنبودندچون سردفتران اکثراخرجشان به دخلشان نمی رسد که چنین میهمانی هائی بدهند وقراراست باطرح اصلاح قانون دفاتراسنادرسمی از حقوق شما وکارمندان کم کنند تا انشاء بتواننددفاترشان رابچرخانند

مقداد - ش

با عرض سلام و تحیات و با آرزوی قبولی طاعات . رد می شدم تو وبلاگم دوستم امیر - برخوردم به وبلاگ نزدیکترین دوست دوستم امیر ، خانم گودرزی . گفتم رسم ادب حکم به خواندن و نظر دادن می کند که ذوقم هم درگیر شد و به سطرهایتان گیر کرد . خداوند به دست و قلم و ذهن و زندگیتان : دوام و مدام و برکت و رحمت و محبت و معرفت ، عنایت بفرماید به حق آخرین سفیر و آل او و اصحاب او و پیروانش از مرد و زن ! و الیک المصیر / العبد الفقیر / مقداد

مقام شامخ سردفتری

خانم لطفا با آن قدرت قلمتان لطفا کمی هم در باب زلزله اذربایجان و مصیبت هموطنان آدری بنویسید ... این مقام شامخ شدن ما هم عجب دردسری شد برای حضرتمان ... خواسته بودیم به خجستگی و خرامان میان دقایق مسائل رعایا تفرج صنع کنیم و تغزل طبع , به خستگی و خرابان از جرگه رعیت شده تهذب نفس و تسلسل کبد گردید به نشیب دوران ... اف بر ما و این منصب نامیمون ... ضمنا به این شیخ مقداد - اعلی الله مقامه - هم سلامی نثار کردیم , باشد که بر او سلامت ارد ...

وجدان بیدارت

اگه راست میگی تو اونجا چیکار میکردی کلاهبردار ما رو عبدال فرض کردی یا خود تو

دفتریار63

سلام ازکلبه عمو باوبلاگتون آشناشدم وبلاگتون عالی بودوقلمتون شیوا بعدازحدود5سال خون دل وجگرخوردن وطی مراحل هفتخانه رستم(اعم ازقانون منع اقربای سردفتربرای دفتریارشدن وسپس گذراندن مراحل هفتگانهICDL ونیزتاییدیه پایان خدمت وبقیه خانها)تازه به جرگه دفتریاران پیوسته ام امیدوارم بتونم دفتریاربمونم تاخدمتی به خلق ونیزخانواده ای که تازه تشکیل داده ام>کنم براتون آرزوی موفقیت وکامیابی میکنم ومنتظرارشاد وراهنماییهای همکاران عزیزخصوصا شمادفتریارمحترم میباشم

دفتریار

با عرض سلام و ارادت خدمت همکار گرامی.از وبلاگ شما دیدن کردم بسیار عالی بود..... ای کاش مطلبی را هم در ای خصوص بنویسید که در کدام دفترخانه توی ایران 15 درصد از هزینه پذیرایی از ارباب رجوع رو دفتریار باید پرداخت کنه.....البته این فقط یک قسمت ناچیز بود که خدمتتون عرض کردم. افسوس....